مادرانه
مــــــــــــــــــــــــــــــــــادرانه

دلم ضعف می رود برای دنیای مادری
دنیایی که متعلق به خودت نیستی، همه جا حضور کسی را احساس میکنی ...
که آنقدر بی پناه است که آغوش تو آرامش می کند، آنقدر کوچک است که دست های تو هدایتش می کند، آنقدر ضعیف است که شیره جان تو پرورشش می دهد
مادری را دوست دارم ... چون به بودنم معنا می دهد
چون ارزشم را به رخم می کشد
و یادم می دهد هزار بار بگویم "جانم" کم است برای شنیدن "مادر" از امانت خدایم
مادری را دوست دارم ...
هرچند در آیینه خودم را نمی بینم
آن زن خسته، ژولیده و کم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی می شناسم که دستهای فرشته ای به گردنم گره می خورد و با خنده از من می خواهد که عکسی دونفره بگیریم
و آنوقت است که من زیبا می شوم و زیباترین ژست دونفره را در قاب آیینه حک میکنم
مادریم را خیلی دوست دارم
مادر که می شوی ... تمام زندگیت می شود پر از التماس و خواهش از خـــــدا برای عاقبت بخیر شدن فرزندت ...
مادر که می شوی ... بهترین هدیه برایت می شود سلامتی جسم و روح بچه ات ...
مادر که می شوی ... بیشتر فکر می کنی به مادرت، مادر بزرگت و مادر مادربزرگت و اینکه آن ها چه سختی هایی کشیده اند و چه آرزوهایی داشته اند ...
مادر که می شوی ... غم، اندوه و شادی هم رنگ دیگری می گیرند و همه اینها گره می خورد به حال فرزندت ...
مادر که می شوی ... کوه های عالم بر سرت خراب می شود، وقتی نیش سوزنی به پای فرزندت میرود ...
مادر که می شوی ...صبور می شوی و با حوصله، انگار نه انگار تا همین دیروز بی حوصله ترین ادم روی زمین بودی ...
مادر که می شوی ... ذوق زده ترین آدم دنیا می شوی با هر کار عادی فرزندت ...
مادر که می شوی ... دلنگران تمام مادرهای زجر کشیده دنیا می شوی و غبطه می خوری به آنهایی که فرزندشان را در راه خدا داده اند ...
مادر که می شوی ...نگاهت هم مادرانه می شود، عمیق و دقیق و عاشق و اشکبار ...
مادر که می شوی ...دلت تنگ می شود برای مادرت و روزهایی که یادت نمی آید در دلش چه گذشت... مامان عزیزم خیلی دوستت دارم


مادرانه
